برگرفته از: اعتماد یكشنبه، 10 آبان 1388 - شماره 2091
تاریخ: 1388/09/22
گزارشی درباره ی كتاب «قصه قدیم» / محمدعلی سپانلو

کتاب «قصه قدیم» مجموعه یی از متون منثور فارسی کهن است که به انتخاب محمدعلی سپانلو گردآوری شده. بعضی از متون انتخابی در اصل به عنوان تاریخ و وقایع نگاری نوشته شده اند اما خواننده امروز در مواجهه با آن لذت همسنگ با قرائن آثار خلاقه ادبی را تجربه می کند. خواستیم با محمدعلی سپانلو درباره تدوین و ویرایش جدید این کتاب که چند روزی است از طرف نشر کاروان به بازار عرضه شده گفت وگو کنیم اما سپانلو ترجیح داد یادداشتی که در معرفی این کتاب نوشته منتشر شود.

---

پیش از آنکه فرم قصه کوتاه به عنوان یک صورت ادبی از غرب به ما برسد، ما خود چه داشته ایم؟

بی شک میراثی هست؛ صدها و شاید هزاران از آنچه به قصد تفکیک با فرم جدید، به آنها نقل و افسانه و حکایت و روایت و سرگذشت و از این قبیل نام می دهیم، و می دانیم در تاریخ ادبیات فارسی مترادف با واژگان قصه و داستان به کار رفته است.

بیشتر محققان و منتقدان نوگرای ما بر این باورند که اکثریت عظیمی از این میراث فاقد ساختارهای امروزی داستان کوتاه است؛ با این همه، آیا قابل تصور است و یقین داریم که در ادبیات کهن منطقه ما، به خصوص قلمروی که به آن می توانیم ادبیات ایرانی- اسلامی بگوییم، قلمروی که در آن بازتاب های حکایات قبل از اسلام ایران نیز وجود دارد، هیچ چیز یافت نشود که شایسته بررسی از این منظر باشد؟ جست وجو و جمع آوری این چیزهای شایسته بررسی، حداقل گزینش نمونه هایی از آن که در کتاب حاضر زیر نام «قصه قدیم» تدوین شده، انگیزه اصلی من بوده است؛ به منظور تهیه مقدمه یی تاریخی برای دو جلد کتابی که پیش از این از بهترین نمونه های داستان نویسی ایران از ظهور صادق هدایت تا سال های ما- مثلاً فاصله بین 1310 تا سال 1370 شمسی- گرد آورده بودم.

تدارک قصه قدیم را با استخراج گلچینی از آنچه طی سال ها در کتاب هایم علامت گذاشته و گاه بر آنها حاشیه یی نوشته بودم، آغاز کردم. مجموعه یی مفصل و متنوع از افسانه و سرگذشت، یا خبر و گزارش، به دست آمد که اغلب منشاء شفاهی و روایی داشته اند و قرن تا قرن گوش سپردن به آنها شب های دراز اقوام ایرانی را کوتاه تر می کرده است. پیدا است که ما تنها با آن نقل ها، که شکل کتبی یافته اند، روبه روییم؛ اما در این مرحله بسته به قریحه قصه گو یا کاتب متن- چیزی که می توان آن را دیدگاه هنری نامید- نقل ها شکل های مشخصی یافته اند، و در جاهایی به نوعی پیچیدگی در جهت دادن ساخت و ساز داستانی و ایجاد هیجان در مخاطب می رسیم که در واقع تامل برانگیزترین حاصل این گلچین است. فقط لازم بود در مواردی، بدون دست بردن در شکل جمله بندی، متن ها ویراسته یا کوتاه شود و بعضی کلمات مهجور جای به مترادف های ساده تر و آشناتری که از همان متن ها گزین شده، بدهد. با این همه، اگر اطناب شاخص سبک صاحب قلم بود سعی شد همان اطناب حفظ شود.

هنگامی که از قصه های ادبیات ایران و اسلام نام می بریم، طبعاً مجاز هستیم در متون عربی ترجمه شده به فارسی نیز بنگریم زیرا از سویی در سرزمین های حکومت اسلامی قصه های اقوام گوناگون به هم آمیخته، و از آنجا که عربی طی چند قرن تنها زبان رسمی و ادبی روزگار بوده است، بخش بزرگی از قصه های ملل گوناگون به عربی تحریر شده، و از سوی دیگر و نکته مهم تر اینکه در موارد بسیار اخبار و احادیث و داستان های قبل از اسلام ایران را که اصل شان از بین رفته و تنها پاره هایی از آن به فارسی دری برگشته، در متون عربی می یابیم. حداقل در قرون اولیه اسلامی، تفکیک اینکه آیا نویسنده یی که به عربی نوشته ایرانی تبار است یا اینکه نویسنده عرب تباری نقلی یا خبری مربوط به ایران را به رشته تحریر درمی آورد، در طرح جست وجوی ما اثرگذار نخواهد بود.

وقتی به سرگذشت تاریخی این نوع داستان ها می نگریم در نگاه اول کتاب هزار و یک شب به یادمان می آید (که به عللی که خواهد آمد داستانی از آن در این مجموعه نقل نشده است). هزار و یک شب که تصویر خیال انگیز و افسانه یی شرق را به مردم مغرب زمین ارائه داده تاثیر گسترده یی بر چندین قرن ادبیات داستانی اروپایی داشته است. شهرت یا جاذبه هزار و یک شب باعث شد به خصوص پس از تسلط ترکان عثمانی بر شرق اروپا، اهتمام به ترجمه متون شرقی، به ویژه قصه ها، در آن قاره گستره بیشتری یابد و به تدریج گونه یی داستان نویسی زیر نفوذ ادبیات هزار و یک شب در مغرب زمین پدید آید.

اگر کل این فرآیند را امری متعلق به گذشته بدانیم و بینگاریم که آن دستاوردها مدروس شده و به فرم های قصه کوتاه مدرن که از قرن بیستم پدید آمده است ربطی ندارد، در این صورت چگونه علاقه و توجهی را که شماری از نویسندگان برجسته این عصر در اروپا و امریکا به قصه های قدیم شرقی نشان می دهند، توجیه خواهیم کرد؟ گویی هم امروز نیز برخی از انواع رایج داستان نویسی غرب پرتوی از قصه های شرقی- به خصوص قصه های ایران و اسلام- را از خود بازمی تاباند. مثلاً آیا می توانیم با اطمینان مدعی شویم بخشی از آن نوع ادبی که «میستری» نامیده می شود الهام یافته از قصه های شرقی نیست؟ آن سلسله حکایات اسرارآمیزی که مردم خاورزمین را طی نسل ها در جهانی وهم آلود سیر می داد و به رویا فرومی برد، یکی از ارکان قصه های شرقی است که مسلم می دانیم به رویاها و توهمات مشابه مردم مغرب زمین علاوه شده و به سهم خود بر شماری از نویسندگان آن از دیرباز تا روزگار ما اثر گذاشته است. آن سرگشتگی ها و گم شدن های پهلوان حکایت در بیابان ها و دریاها، جست وجو در نقب ها و هزارتوها، برخوردن به باغ های گمشده در کویر یا قصرهای مرموزی که با دلبران و ساحران و پریان و جواهراتش سر راه مسافر سبز می شود و گرفتاری شگفت آدمیان در وضعیت های معمایی، یا دام ها و مهلکه ها و برخورد انسان با جانوران سخنگو یا غولان و مخلوق مافوق طبیعی آیا رنگ و جلوه هایی از میستری ندارد؟

برداشت شخصی من این است که قصه قدیم ما، حتی اگر با فرهنگ داستان نویسی غرب و معیارهای هنری آن سو بررسی شود، دو وجه عمده را که از گرایش های پرطرفدار ادبیات داستانی جهان است، تداعی می کند، دو وجه اصیل نه اقتباس شده یا منتحل؛ نخست میستری، یا قصه رمز و راز، که نه تنها اصیل است بلکه به احتمال زیاد بر ذهنیت قصه نویسی مغرب زمین اثر نهاده و سپس آنچه ادبیات «پیکارسک» یا قصه های پهلوانی و عیاری نام نهاده اند؛ از نمونه های قدیمی سمک عیار و حمزه نامه و ابومسلم نامه بگیریم تا نمونه های بالنسبه جدیدی مثل بدایع الوقایع و حسین کرد شبستری. این نمونه ها به طرزی آشنا ماجراهای پهلوانان سرگردان در قصه های اروپایی را، که در اثر معروف سروانتس یعنی دن کیشوت هم معرفی شده و هم هجو شده، به یاد می آورد. آنچه ما را به این قضاوت می رساند که گرایش های پیکارسک در ادبیات ایران و اسلام ابداعی و ریشه دار است، این واقعیت است که به هرحال هنگام خلق این قصه ها، قصه گویان یا کاتبان چندان خبری از گرایش همسان در خارج نداشته اند، که البته نمی توانسته اند داشته باشند.

به موازات گزینش قصه ها برای این کتاب، علاوه بر توجه به انواع داستان های قدیمی، نگاهی جدی هم به متون تاریخی کرده ایم. می دانیم که تاریخ نویسی این سوی دنیا اغلب با همه رقم مبالغه، خاصه خرجی بی معیار، بی مسوولیتی در تحقیق و به خصوص باورهای خرافی همراه بوده است، که موجب نقل و خلق حوادث یا صحنه هایی پوچ و دروغین شده اند که ظاهراً در کسوت وقایع تاریخی عرضه می شود. به همین دلیل تواریخ قدیمی که بالنسبه قابل اطمینان باشند اقلیتی را در مجموعه خود تشکیل می دهند. اما در این میانه مورخان منفردی به چشم می خورند که علاوه بر نوعی مهارت حرفه یی، ذوق و حالی دیگر، یعنی گونه یی جوهر هنری و ذهن خلاق داشته باشند؛ اینان گهگاه توانسته اند رویدادهای تاریخی را با ذکر جزییاتی همراه کنند، یا در توالی خطی حوادث اغتشاشی پدید آورند، که پیش از آنکه خبری تاریخی باشد قصه یی شنیدنی یا خواندنی از آب درآید. از این گروه یکی مسعودی مورخ شهیر عرب است (که ترجیح می دهد خود را بغدادی بنامد، تا آنجا که پاره یی اوقات مبداء تاریخ را از سرچشمه های بابلی محاسبه می کند؛ یادآور گرایشی که در سده اخیر پس از پدید آمدن کشور عراق در دستگاه های دولتی آن می بینیم). مسعودی در کتاب مروج الذهب در لابه لای برشمردن رویدادهای تاریخی، در عهد خلیفه یا امیری، نقل ماجراهای جالب ایام او را نیز بر خود فرض می داند و ناگاه گریزی می زند که شکل جزیره داستان کوتاه در جریان کتاب می گیرد. برخی قصه های مسعودی به چنان سبک عینی هیجان انگیزی نگاشته می شود که می توان گفت این مورخ هنرمند در مواقعی هم روزنامه نویس و گزارشگر است و هم داستان نویس.

گفتیم از هزار و یک شب، یعنی بلندآوازه ترین مجموعه قصه های شرقی چیزی نقل نکرده ایم، همچنان که از برخی تواریخ شناخته شده و مشهور همچون بیهقی، مجمع التواریخ، تاریخ سیستان و از این دست نیز. این کار نه از سر بی اعتنایی بوده بلکه ترجیح داده شد گزینش را از آثار کمتر شناخته شده در اولویت قرار دهیم؛ که اگر از این کتاب استقبال شود به آنها بپردازیم. با این حال هنگامی که به قصه های برگزیده مجموعه حاضر می نگریم، از حکایات خارق العاده جن و پری، یا عملیات محیرالعقول پهلوانان، یا شرح کرامات عارفان و زهاد که رنگ غلیظی به آثار قدیمی داده است، چندان نشانه یی نمی یابیم. چرا؟ شاید به دلیل سلیقه خاص گردآورنده که اساساً داستان های رئالیست را بر انواع دیگر داستان ترجیح می دهد؛ به همین دلیل در بیشتر نمونه های این کتاب عقل استدلالی و نگرش واقع گرا غلبه دارد. اما در اینجا یادآوری دیگری بایسته است؛ می دانیم که اغلب نویسندگان قدیم ما نثر را وسیله یی برای درج خبر یا ابلاغ پیام می دانسته اند. برعکس، از نظر آنان نظم یا شعر برای آزمون های هنری، از جمله خلق قصه و داستان، ابزاری آرمانی تر بوده است. از این رو بهترین داستان های قدیمی ایرانی به نظم بیان شده است؛ گیراترین داستان های حماسی یا غمنامه های شاهنامه، قصه های عاشقانه یا رازآمیز نظامی و حکایات جدلی یا طنزآلود مولوی از دستاوردهای معتبر این اعتقادند. ما از این سرچشمه های باارزش منظوم نیز صرف نظر کردیم زیرا گذشته از هر چیز لازم می شد که آنها را به نثر بنویسیم، و این یعنی پنبه کردن رشته ها.

حاصل این شد که جلد حاضر قصه قدیم را در اساس با استفاده از سه کتاب عمده تدوین کنیم؛ ترجمه فارسی مروج الذهب و متن های فارسی دو کتاب فرج بعد از شدت و بدایع الوقایع. در دو کتاب اول قصه هایی می یابیم همسان، که حتی بعضی از آنها ریشه های هزار و یک شبی هم دارد. امتیاز این دو نویسنده بر همسانان خود، از نظر ما حساسیت آنها در کشف روابط علی رویدادها، پرداخت صحنه های جنبی، قدرت در توصیف جزییات و سرانجام به دست آوردن لحن و اسلوبی است که به ویژه برای آفرینش قصه های خیال انگیز و پرحادثه لازم است. حاصل کار استخراج نوعی فرم بصری یا نگارشی است از شکل شفاهی یا روایی یک ماجرای قصه گونه، که به ویژه سزاوار «میستری» است، و گاه یادآور بورخس نویسنده آرژانتینی.

در اعصار بعدی اما زین الدین محمود واصفی، نویسنده بدایع الوقایع که به ظاهر او نیز به نگارش تاریخ متعهد و مشغول است، در حاشیه گزارش هایش گریزهایی به سوی ماجراهای جالب می زند، گاه یکسر اثرش را تسلیم آن ماجراها می کند، و برخی از بهترین نمونه های ایرانی و شرقی داستان های «پیکارسک» را به وجود می آورد. کتاب تاریخ او مثل یک رمان خواندنی است. افسوس که نمی توانیم بعضی از بهترین نمونه های هنرنمایی او نظیر صحنه قزلباش ها در مسجد هرات یا ماجراهای غیاث الدین محمد را نقل کنیم. خواننده را توصیه می کنیم به مراجعه به اصل کتاب بدایع الوقایع تا نویسنده یی فهمیده تر از روزگارش را با آن نگاه طنزآمیز و سبک زنده بهتر بشناسد.

در جوار قصه های برگزیده این سه کتاب اما قصه های دیگری هست از کتاب های دیگر، که رنگ و جلوه آن خواننده را با گرایش های متفاوتی در قصه نویسی قدیم ما آشنا می کند. نویسندگان این آثار اغلب نه شهرتی به قصه پردازی داشته اند، نه خود بر آن میل یا وقوفی داشته اند؛ بعضی تاریخ نویس یا خاطره نویس بوده اند، مقامه نویسان نیز نیت شان طرح تمثیلی بوده است برای ستایش یا نکوهش جنبه هایی از اخلاق و زندگی اجتماعی. به هر حال کوشیده ایم این حکایت ها با توجه به حجم کتاب، نوعی انتخاب شود که زنجیره قصه قدیم به سلسله قصه نو وصل شود، یعنی تا زمان جا افتادن و مرجعیت یافتن آثار صادق هدایت.

به نظر می رسد شاید پذیرفتن برخی از نمونه ها سعه صدر بیشتری می خواهد، اما ضرورت هایی هم در کار بوده است؛ مثلاً هنگامی که گزارش مفصل و زیبای جنگ بغداد در زمان امین عباسی را از کتاب مسعودی نقل کرده ایم، بی مناسبت ندیدیم که از سر قرن ها بگذریم و گزارش مشابه کسروی از جنگ تبریز را در جایی از این کتاب قرار دهیم تا خواننده یی صاحب نظر با مقایسه هر دو متن بتواند تحول شیوه گزارش نویسی را بسنجد. در عرصه یی دیگر، از قصه های مربوط به امیر سنگدل حجاج بن یوسف، که به هرحال شخصیتی دراماتیک است، چندین نمونه آورده ایم. این نمونه ها گذشته از ارزش های فردی شان، مجموعاً زمینه یی به دست می دهند تا درخشش قصه امیر ستمگر و ملکه اموی چشمگیرتر باشد.

یادآوری کنیم، هنگامی که نویسنده نامدار آرژانتینی، بورخس، با الهام از منابع ایرانی و اسلامی چنان غنایی به قصه های رمزی و اسطوره یی خود می بخشد، نویسندگان ما می توانند از نزدیک و از درون خود فرهنگ به این منابع بنگرند. حداقل می توان اندیشید که آشنایی منظم با این یادگارهای کهن می تواند به قصه های امروز ریزه کاری های ویژه و یگانه یی بدهد. آیا قضیه بازجویی و شکنجه مانویان در عهد مامون عباسی، که مسعودی آن را به انگیزه نقل داستان یک طفیلی برای ما تحریر کرده، یادآور روایت های مشابه در دوران انکیزیسیون اروپا نیست؟ همان منابعی که نویسنده یی همچون اومبرتو اکو در توصیف دیرها و صومعه هایش بر آن اشراف داشته و به شیوه خود از آن برای آرایش صحنه هایش استفاده کرد. آیا صحنه «کودتای شاه شجاع» که از «مطلع السعدین» نقل شده، یادآور برخی از قصه های بسیار کوتاه همینگوی جوان نیست؟ شاید با افزودن چند جمله راجع به زمان و مکان به این متن کهنه شباهت آن با مدل جدیدش بیشتر می شد. یا مباحثه میان نمایندگان خوارج و عمربن عبدالعزیز که از روضه الصفا نقل شده، با آن گفت وگوهای جاندار و مختصر و مفیدی که چون ضربات شمشیر بین طرفین رد و بدل می شود، دقیقه یی از تئاتر امروز را به یاد نمی آورد؟ نوع داستان نویسی عبدالله مستوفی که در تواریخ تخصصی ما به آن توجهی نمی شود، آیا در امتداد یا مقارن سبک جمالزاده نیست؟ گزارش نویسنده «تاریخ عضدی» از مرگ عباس میرزا چقدر رنگ و بوی زمانش را به ما می رساند؟

به هر حال، خواه در مواردی که یک قصه قدیم همچنان صورت شفاهی و نقالانه خود را حفظ کرده باشد؛ خواه در مواردی که انسجام اسلوبی یافته، به درجات گوناگون، هر دو می توانند عصای دست قصه نویسان متجدد ما هم باشند. شاید با این ذهنیت برانگیخته داستان نویس ما بتواند عناصر بومی و ملی بیشتری بر صورت های اقتباس شده از ادبیات داستانی غرب بیفزاید.

بیم آن می رود که اشاره بیشتر به چند و چون قصه ها گونه یی پیشداوری در خواننده پدید آورد. پس به یاد آن دهان ها و قلم های خاک شده، به یاد گوش ها و چشم های مدفون، به یاد سایه های حاضر نیاکان مان، این قصه ها را بخوانیم و بشنویم.

نگارنده به عنوان شاعر و نویسنده، هرگز داعیه پژوهش و تحقیق نداشته است. این عرصه شرایط خاصی می طلبد که مجموع آن در کمتر کسی، حتی از معاریف، موجود است. چه فایده دارد از برخی دود چراغ خوردگانی که عمری را در کتابخانه ها به تکاپو در اوراق کهنه گذرانده اند، برای نسل های بعدی نمونه های شایسته پیروی بجوییم، در حالی که گاه در کار اینان فقدان برخی از لوازم ابتدایی تعهدشان را می بینیم؟ مثلاً فلان محققی که پیروان و مریدانش با افتخار او را «اهل دقت» معرفی می کنند و ازجمله خدماتش کار چندساله در مورد فلان نسخه دیوان شعر قدیمی را به رخ می کشند (بله، با تفحصی در عمق کار چنین محققی،) ناگهان متوجه می شویم وزن شعر فارسی را نمی شناسد؛ یعنی خواننده غیرحرفه یی را در پژوهش اصلیت فلان واژه، فلان شهر و فلان ممدوح سرگرم می کند- که البته به سهم خود خدمت لازمی است- و آنگاه می بینیم از میان چندین نسخه در اختیار مصرع شعری را به عنوان صحیح ترین روایت آورده که از لحاظ وزنی غلط است در حالی که برخی از نسخه بدل های بداقبال و از چشم افتاده حاوی روایت صحیح بوده است. شاید همین اشاره کافی باشد. البته اهل تحقیق نمونه های مشابه و متعددی را در کار برخی نام آوران سراغ دارند؛ اما گویی بر اثر نوعی توافق خاموش قرار گذاشته اند که آبروی همکاران را نبرند و راز کاستی های حرف هایی را که اعضایش آدمی را به یاد کیمیاگران قرون سالفه می اندازد در سینه حفظ کنند.

روی دیگر این توافق خاموش، تحمیل قضاوتی است که بر اثر تکرار و اصرار به شکل گونه یی حقیقت خدشه ناپذیر درآمده است. آیا می توان تصور کرد شخص فرهیخته یی سه دهه از عمرش را در مراکز مهم تحولات و البته انقلابات هنری و فکری و اجتماعی قرن بیستم بگذراند، در اطراف خود شاهد جنبش های فراگیری نظیر کوبیسم در نقاشی، سوررئالیسم در ادبیات، فرویدیسم در عرصه روح بشر، مارکسیسم در پهنه سیاست جهانی و ده ها جنبش دیگر از این دست باشد، اما گویی بر اثر نوعی خوابزدگی، غافل از دنیای پیرامون، تمام مدت در کتابخانه ها بنشیند، نسخه های قدیمی را زیر و رو کند و گاه چند سال را به تحقیق در شکل صحیح نام پادشاه یا وزیری یا دانشمندی که در کتابی کهنه آمده است، صرف کند؟ طبیعتاً هر کس آزاد است عمرش را هر جور که می خواهد تلف کند، اما اصرار بر اینکه چنین نمونه یی را به عنوان یک «مدل» دسترس ناپذیر برای نسل های بعدی تبلیغ کنند و بالمآل ارزش نوع کار او را برابر آثار خلاق بدانند آیا از نظر نیازهای توسعه فرهنگی یک کشور صحیح است؟ چگونه می توان (اجازه می خواهم یک اسم بیاورم) آثار گونه گون نویسنده بی مانند و پرکاری چون سعید نفیسی را که قدرت حافظه او در مسائل ادبی و تاریخی ممتاز بود و نثری روان و زیبا می نوشت و از آنجا که هر که بامش بیش برفش بیشتر در انبوه آثارش مسامحات قابل توجهی یافت می شود، فروتر دانست از آن که تمام عمر، فکر و ذکرش را به کند و کاو و بررسی در موضوع یا زمینه بسیار محدودی صرف کرده است، فقط به این دلیل که اشتباه کمتری در کارش یافت می شود؟

وقتی به زمینه محدود اشاره می کنیم غرض فقط موضوع مورد تحقیق نیست، بلکه معمولاً در خود تحقیق نیز شعبه محدودی در نظر گرفته شده است؛ مثلاً به ده ها دیوان شعری که طرفداران مکتب به اصطلاح «دقت» تصحیح و منتشر کرده اند، بنگریم؛ در لابه لای این اشعار اغلب اطلاعات فراوانی درباره سوانح و حوادث زندگی شخصی و رویدادهای عصر شاعر نهفته است که تخیل محقق فرضی ما را کوچک ترین تحریکی نکرده و او تنها وظیفه خود دانسته است که در مورد چند و چون تعدادی نام و کلمه قلمفرسایی کند، یا نیمی از هر صفحه را به نقل تفاوت نسخه بدل ها اختصاص دهد. آیا صورت وضعیت از این قرار است که یک محقق ایرانی می تواند بدون نیروی تخیل، بدون قریحه تداعی و بدون حس کشف باشد و تنها قوه پشتکار و پیگیری یکسویه؛ آن هم به شیوه یی «مکانیکی» برای او کافی است؟

قصه قدیم، یا هر نوع کوشش پژوهشواره یی که من تنظیم و تدوین آن را بر عهده گرفته ام- نظیر منتخباتی که از داستان نویسی و شعر معاصر ایران منتشر کرده ام، یا جست وجویی که در سرگذشت شاعران مشروطیت انجام داده ام- به معنای متداول و رسمی تحقیق به شمار نمی آید. هدف آنها فقط شریک کردن خواننده در لذت نابی است که آثار واقعاً ادبی و هنری به نیت ایجاد آن آفریده می شود؛ جوهر جذابی که زیر پوشش های تحقیقات لغوی و تاریخی و نوعی دستورالعمل بسیار مکانیکی (مثلاً اعتماد به اقدم نسخ، تعیین ارجاعات قرآنی، تطور برخی واژگان در فرهنگنامه ها و از این دست) رنگ می بازد.

تصور می کنم، بی آنکه شیوه های دیگر کم فایده شناخته شود، این نیز کوششی لازم به شمار آید؛ نسل جوان، علاقه مندان به ادبیات و آغازکنندگان نویسندگی لازم است نخست «لذات ادبیات» را بچشند تا انگیزه سعی به مطالعات عمیق تر را در خود بیابند.

در جلد دوم قصه قدیم نمونه های دیگری از حکایات مربوط به تاریخ ایران و اسلام و نیز آثار داستانی معروف ادبیات فارسی را افزوده ایم. اهمیت هنری و هیجان داستانی کتاب هایی نظیر هزار و یک شب، تاریخ طبری، تاریخ بیهقی، اسرارالتوحید و از این دست آنقدر نزد کتابخوانان مقبول و مشهور است که نیازی به یادآوری مجدد نیست. همین قدر خرسندیم که مجلدات قصه قدیم، ضمن دربرگرفتن داستان های شورانگیزی که خواننده را به وجد می آورد، گهگاه او را با گوشه هایی از صحنه های کمتر شناخته شده تاریخ و تمدن گذشته منطقه ما آشنا می کند و در عین حال می تواند نمایشگاهی باشد از سبک های گوناگون برخی نویسندگان قدیم ایرانی که به پارسی یا تازی می نوشته اند، یا نویسندگان غیرایرانی که صحنه گزارش هایشان مردم و سرزمین ما بوده است.

اگر این گلچین ها که حاصل جنبی بیش از 40 سال کتابخوانی است بتواند به تحقق نیت اصلی، یعنی درک لذت ادبیات در خواننده و به خصوص نسل جوان، بینجامد گمان می کنم هنوز در گوشه و کنار کتابخانه یا در حافظه ام نمونه های دیگری برای آینده یافت شود.

تعداد بازدیدها: 2019