دين واعتقادات، بيانگر نحوه مواجهه هر ملتي با امور عالم است، از اين رو نميتوان آن را در عرض ديگر نهادهاي فرهنگي و تمدني دانست، بلكه فرهنگ و تمدن هر ملتي بر اين اساس قوام مييابد و مناسبات اجتماعي و سياسي و اقتصادي و همچنين هنر، علم و اخلاق و غيره بدان باز ميگردد. به بيان ديگر، ميتوان گفت كه دين نسبت حضوري انسان با معبود خويش است و در اين نسبت و در مقام عبوديت است كه حيات و ممات معنا پيدا ميكند.
در ايران نيز مانند ديگر ملل، دين نقش بسيار اساسي داشته و تاريخ فرهنگ و تمدن آن به نحو كامل با سيرو تحول دين و اعتقادات مرتبط بوده است. اعتقادات ديني در ايران را ميتوان در سه دوره كلي بازشناخت:
1. پيش از مهاجرت اقوام آريايي و دين زرتشت : در اين دوره، براساس پارهاي منابع، پرستش خدايان متعدد محور اعتقاد ساكنان نجد ايران بوده و با اعتقادات اقوام آسياي غربي شباهتهاي بسيار داشته است.
2. دين اقوام آريايي و ظهور زرتشت : دين قوم ايراني مانند ديگر اقوام هندواروپائي در دورههاي متأخر، براساس تعدد خدايان بود، اما با ظهور زرتشت و دعوت به پرسش خداي يگانه ـ اهورامزدا ـ حجابهاي اساطيري از آن زدوده شد؛ ليكن با گذشت زمان، توحيد زرتشت به ثنويت انجاميد و عناصري از عقائد شركآميز اقوام آريايي وارد ديانت زرتشت گرديد.
3. ورود اسلام به ايران : با ورود اسلام به ايران، كه با اقبال ايرانيان رو به رو شد، گشت جديدي در تاريخ فرهنگ و تمدن ايران آغاز گرديد. مردم ايران با توجه به سابقه تاريخي خود، حقيقت توحيد را پذيرفتند و با ايمان و صداقت خويش به بسط و گسترش اسلام همت گماشتند و همچنين با سعي و تلاش خود در كنار ديگر ملل اسلامي، در بنيانگذاري تمدن اسلامي سهم بسزايي داشتند.
پيش از ورود اقوام آريايي به ايران، منابع مكتوبي كه ما را از نحوه تلقي ديني ساكنان نجد ايران آگاه كند، تنها به فرهنگ و تمدن ايلام و منابع بينالنهريني اختصاص دارد.
مركز حكومت ايلام ـ نخستين حكومت مركزي ايران ـ در منطقه جنوب غربي و دشت خوزستان قرار داشت و حوزه اقتدار آن به مناطق فارس و بوشهر، دامنههاي زاگرس و تا حدودي مناطق مركزي ايران گسترده بود و با تمدنهاي بينالنهرين يعني سومر، اكد، بابل و آشور ارتباط مستمر داشت. با وجود برخي مشتركات مذهبي ايلام و بينالنهرين، ويژگيهاي خاص مذهب ايلام، آن را بكلي از دين مردم بينالنهرين متمايز ميكند. يكي از مشخصات دين اسلامي اين بود كه خدايانشان را وصفناشدني ميدانستند و حتي مجاز نبودند نام آنها را بر زبان آورند و تنها از القاب و عناوين آنها استفاده ميكردند. سلسله مراتب خدايان ايلامي را ميتوان براساس سندي متعلق به قرن 23 پيش از ميلاد، تعيين كرد.1 اين سند معاهدهاي است ميان «هيته» پادشاه سلسله اوان و «نرام سين» پادشاه اكد و البته بايد يادآور شد كه تركيب خدايان و سلسله مراتب آنها در اين عهدنامه، با ميزان اهميت آنها در دورههاي مختلف تاريخي تمدن ايلام كاملاً منطبق نيست.
اين معاهده با طلب ياري از الهه «پي ني كير»، يكي از الهههاي مهم ايلامي آغاز ميشود و در دورههاي متأخر از همو به عنوان «فرمانرواي آسمانها» نام ميبرند و ايلاميان او را مادر همة خدايان ميدانستهاند. الهه مهم ديگر «كيريريش» است كه البته اين نام در عهدنامه مذكور نيامده است. جايگاه اختصاصي اين الهه در ليان بوشهر بوده است و البته بتدريج نفوذ آن تا شوش يعني به طرف شمال شرقي گسترش يافت و در شهر شوش اين الهه را با لقب «مادر خدايان» و «الهه معبد بزرگ» ميشناختهاند.
در اين معاهده پس از الهه مادر، خدايي موسوم به «هومبن»...